X
تبلیغات
بال بی پرواز



بال بی پرواز

نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1391ساعت 8:3 توسط مژگان


34.jpg

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 23:49 توسط مژگان|


3.jpg

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 23:48 توسط مژگان|


روی پرده کعبه حک شده "نبی عبادی انی انا الغفور و الرحیم"...و من هنوز و تا همیشه به این آیه

دلخوشم:"بندگانم را آکاه کن که من بخشنده و مهربانم...!!!(فراموشش نکنیم...!!!)


 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 23:45 توسط مژگان|


ﻧﺴﻞ ﻣﺎ ” … … ﺑﺎ ﺳﻴﮕﺎﺭ

ﻭ ﺩﻳﺎﺯﭘﺎﻡ

ﻭ ﮐﺪﺋﻴﻦ

ﻭﭘﺮﻭﻓﻦ،

ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻩ.. ﺗﺎ ﺑﺎ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 23:37 توسط مژگان|




متن عاشقانه

با این جمله موافقین؟
ﻫﺮﮐﯽ ﭘﺎﮐﺘﺮﻩ ﺗﻨﻬﺎﺗﺮﻩ…

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 23:32 توسط مژگان|



Avazak.ir smili85 تصاویر زیباسازی وبلاگ (4)” هیچ گاه “

به خاطر ” هیچ کس “

دست از ” ارزشهایت ” نکش

چون … زمانی که آن فرد از تو دست بکشد
تو می مانی و یک ” منِ ” بی ارزش

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 12:12 توسط مژگان|





دختر از دوستت دارم گفتن هر شب پسره خسته شده بود..

یک شب وقتی اس ام اس آمد بدون آن که آنرا باز کند مبایل را گذاشت زیر بالشش و خوابید

صبح وقت مادر پسره به دختره زنگ زد و گفت: پسرم مرده...

دختره شوکه شد و چشم پر از اشک بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت..

پسره نوشته بود:(( تصادف کردم با مشکل خودم را رساندم دم در خانه تان لطفا بیا پائین میخوام

 برای آخرین بار ببینمت...«خیلی خیلی دوستت دارم»

نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 11:23 توسط مژگان|

*خدایا وقتی دلت میگیره چیکار میکنی؟

*میری یه گوشه میشینی و گریه میکنی؟

*هی با نگاهت بازی میکنی که یادش بره

میخواسته گریه کنه؟

*یه لیوان آب میخوری که بغضتو بفرستی پایین؟

*یادت میاد خدایی و همیشه باید تنها باشی؟

خدایا نمیدونی من این روزا چقدر خدا بودم


نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 8:19 توسط مژگان|

آری از پشت کوه آمده ام

چه میدانستم اینور کوه باید برای ثروت حرام خورد

برای عشق خیانت کرد

برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد

برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند

وقتی با تمام سادگی دلیلش را میپرسممیگوین از پشت کوه آمده

ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگها

باشد

تا اینور کوه باشم گرگ

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 9:44 توسط مژگان|

وقتی" خدا" مشکلت رو حل میکنه به تواناییش ایمان داری 

 وقتی" خدا" مشکلت رو حل نمیکنه تواناییت ایمان داره

 

 

 

همیشه نبای زد گاهی باید خورد حرفها را

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 18:11 توسط مژگان|

رفیق دستشو گذاشت رو شو نه ی رفیقش ازش پرسید:

 

تو قویتری یا من؟ رفیق گفت: من !     

 

      رفیق اولی با دلی گرفته دستشو از شونه ی رفیقش برداشت. 

 

  ودو قدم اونور تر رفت دوباره پرسید: تو قویتری یا من؟ گفت: تو!

 

گفت چرا نظرت عوض شد؟

 

 گفت وقتی دستت رو شونم بود فکر میکردم دنیا پشتمه!!!!!!

 



 

تو کلاس آیین نامه نشسته بودم.... سرهنگ پرسید:

 میدونی کجا دور زدن ممنوعه؟ 

 یکی دستشو بلند کردو گفت:

 تورفاقت

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 17:54 توسط مژگان|

 

خدا کنه تا بیشتر از ۹ ساله دیگه زنده بمونیم و بریم تو سال ۱۴۰۰

بعد هی بگیم : شماها یادتون نمیاد ما صده سیصدیا …

خیلی فاز میده ؛ حس آثار باستانی بودن به آدم دست میده …

 

 .

 

کار از فرهنگ سازی گذشته

باس منقرض شیم یه گونه جدید بیاد …

 .

 

 

تا حالا به بچه ۳ ساله آدامس اُکالیپتوس اوربیت دادین ؟

بعد از بیست ثانیه ، همه شکلک های یاهو رو می تونین تو صورتش ببینین !

. 

 

 

 

 

 

یکی دیگه از فانتزیام اینه که یه جا که خیلی شلوغه گوشیم زنگ بخوره بگم : آره ، آره ،

حواستون باشه ؛ ” زنده می خوامش “

 

.

 

 

روزى به لقمان هیچ نگفتند

همینطورى ساکت نگاهش کردند

آخر خودش خسته شد و گفت:از بى ادبان !

.

 

.

 

هروقت دلم میگیره میرم سر پیانوم …

بعدش میبینم عههه پیانو ندارم و برمیگردم رو میز ضرب می زنم ! .

 

.

 

 

بعضیا هم هستن که به هرکی میرسن میگن:

تو نیمه ی گمشده ی من هستی که دنبالت میگشتم …

خب لامصب مگه نیمه ی گمشده ی تو به چند قسمت مساوی تو جهان تقسیم شده،

که هر دفعه یکیشو پیدا میکنی ؟  

..

 

.

 

آی بدم میاد دارم با کسی تلفنی حرف می زنم گوشی رو میده به یه بچه یه ساله !

میگه بیا با خاله/عمو حرف بزن !

آخه من دقیقا چه صحبتی باید بکنم با اون بچه ؟

. 

.

 .

 

زیر بارون تند یا باید چاقو خورد یا باید بالا سر کسى که چاقو خورده بشینى و بگى خداااااا

وگرنه همینجورى اصلا فایده نداره …

.

 

 

.

باران باشد

تو باشی

یک خیابان بی انتها

من میرم خونه چون مریض میشم …

اصن من از آمپول میترسم !  

.

 

. 

خانمه نوشته :

امروز بعد از ۳ ماه ورزش و رژیم، واستادم جلوی شوهرم که هیکلم رو ببینه

برگشته میگه: حالا دیگه فقط اخلاقت گ..هه !

.

 

. 

.

 

وقتی تو ماشینید فحش ندید در برید!

ما یه بار فحش دادیم خوردیم به ترافیک…!

اصن یه وضــــــــــــــــی

 

 

.

 

نمیخوام از خودم تعریف کنم !

اما باور کنید تو هر مرکز خریدى که پا میذارم ، درش خود بخود واسم وا میشه !.

 

 

 

. 

 

تو زندگی هر دختر دهه شصتی قطعن روزهایی وجود داشته که،

در اتاقشو بسته و با آهنگ یه حلقه طلایی جلوی آیینه شروع کرده به رقصیدن

 

.

 

.

یه فیلمی بود دو دفعه دیده بودم هیچ صحنه ای نداشت ،حتی یه بوس از لپ

برای سومین بار نگاه می کردم مامانم اومد تو اتاق فیلم صحنه دار شد ! .

 

. 

. 

فکر اقتصادی خوب زده به سرم :

میخوام برم خارج یکی از کلیه هامو بفروشم دلار بگیرم

بیام هم یه کلیه بخرم هم یه بنز کوپه !! 

.

 

 

 

دختر عمم ۸ سالشه اومدن خونمون،

در رابطه با تهیه کننده مستندهای نشنال ژئوگرافیک صحبت میکرد …

من تا ۱۵ سالگی جلو پنکه صدای اورنگوتان در میاوردم و اطرافیانم تشویقم میکردن !

.

 .

 

.

خدایا !

اگه قرار شد دوباره دهخدا زنده بشه ببرش تو زیمباوه،

چون اگه تو ایران زنده شه با شنیدن الفاظی مثل عجیجم ، عجقم ، بوج

قلفونت ، تیتلتو بخولم و … سکته میکنه

.

 

.

 

اگر تو آمریکا هم قوانین نام‌گذاری شرکتها مثل ایران بود،

اسم شرکت اپل می‌شد :

سیب‌پردازان سیستم‌گستر غرب ! 

..

 

.

 

مامانم دیروز یه طرح داد خفن یعنی مصرف برق رو نصف می کنه

گفت صبح که بلند می شی برو یه عکس از تو یخچال بگیر

تا شب هر موقع خواستی بیای درش رو باز کنی ، به همون عکس نگاه کن!  

.

 .

 

 

هیکل یارو شبیه نیم رخ چنگاله

بعد هر موقع می پرسی کجا بودی میگه باشگاه 

 

 

.

 

 

اینکه با این همه تورم هنوز «رنگارنگ» صد تومنه

نشون میده نامردا قبلا چقد گرون می فروختنش!.

 

 

. 

یه غمی هست که بچه های آخر بیشتر درکش می کنن

غم به مرور زمان کم شدن آدم های سر سفره !.


 

. 

یه سوالی ذهنمو مشغول کرده، بچه هایی که از سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۹ به دنیا میان،

دهه چندی حساب می شن؟

باید چطوری خطابشون کرد؟

دهه صفری؟ دهه جدید؟ شروعی دوباره؟

دهه ناشناخته؟ تغییر را احساس کنید !؟ 

 

 

 .

 

تو خیابون داشتم با موبایلم حرف میزدم

طرف تلفن خونه رو خواست منم دادمو گفتم:

یه ساعت دیگه میرسم خونم زنگ بزن

یه ساعت بعد یه دختره زنگ زده :

آقا شما به من شماره دادین!

با تعجب گفتم : مـــن ؟؟ کِی ؟؟ کجا ؟؟

میگه : وااااااااا ! فلان جا داشتین الکی با موبایل

حرف میزدین مگه به من شماره نمیدادین ؟

آخه من چــی بگم ؟!!.

 .

 

. 

دختره ابروشو تتو کرده !

دماغشو عمل کرده !

گونه گذاشته !

تو لبا و پشتشـــم از این کوفتیا تزریق کرده !

در حد عروسم آرایش می کنه !

خُب ایشون داره واضح نشون میده که حالش از خودش بهم می خورده دیگه !

کـلاً کوبیــده از اول ساختـه !  

.

 

..

 

بعد از خیس کردن دمپایی بزرگترین ضد حال به دیگران اینه که وقتی کسی خونه نیست صدای تلویزیون رو تا آخر زیاد کنیم و

بعد خاموشش کنیم و از خونه بزنیم بیرون تا نفر بعدی که میخواد تلویزیون رو روشن کنه برق از سه فازش بپره

امتحان کنین آی حال میده … آی حال میده ….

 

 

 

 

چند وقت پیش حس کمبود محبت داشتم رفتم یه کم بتادین روی دستم ریختم و اومدم جلو مامانم سرفه کردم گفتم وای

دارم خون بالا میارم …

مامانم زد تو سرم گفت از بسکه میری تو اون اینترنت بی صاحاب ؛ برو توالت فرشامو کثیف کردی …

بابام کلا محلم نذاشت …

داداش کوچیکم هم داشت از خوشحالی بالا پایین میپرید و میگفت آخ جون اگه سعید بمیره اتاقش مال من میشه !

خدا این حس رو نصیب دمپایی ابری توی دستشویی نکنه …

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391ساعت 13:12 توسط مژگان|


بزرگترین نعمت اینه که اگه کسی پشت سرت حرف زد ، رفیقات با پشت دست بزنن تو دهنش !


نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 14:15 توسط مژگان|

نگاهم رو به سمت تو، شبم آیینه ی ماهه

دارم نزدیکتر میشم، یه کم تا آسمون راهه

به دستای نیاز من، نگاهی کن از اون بالا

من این آرامش محضو، به تو مدیونم این روزا

خدایا دوستت دارم، واسه هر چی که بخشیدی

همیشه این تو هستی که، ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو می بندم، که خوبی هاتو بشمارم

نمی تونم فقط میگم، خدایا دوستت دارم

تو دیدی من خطا کردم، دلم گم شد دعا کردم

کمک کن تا نفس مونده، به آغوش تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر، غریبی هامو می شناسی

نمی خوام چتر دنیا رو، که تو بارون احساسی

خدایا دوستت دارم، واسه هر چی که بخشیدی

همیشه این تو هستی که، ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو می بندم، که خوبی هاتو بشمارم

نمی تونم فقط میگم خدایا دوستت دارم

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 15:33 توسط مژگان|

چ

 

 

دقت کردین جمله

 “دوستت دارم” سوالی نیست

ولی همه بعد از گفتنش منتظر جوابن !

نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1391ساعت 8:8 توسط مژگان|

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟


دلیلشو نمیدونم …اما واقعا”*دوست دارم


تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟


چطور میتونی بگی عاشقمی؟


من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم


ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


باشه.. باشه!!! میگم… چون تو خوشگلی،
     

 


صدات گرم و خواستنیه،


همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،


با ملاحظه هستی،


بخاطر لبخندت،


دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت


پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون


عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟


نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم


گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس

منم نمیتونم دوست داشته باشم


گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم


اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


 

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره


عشق دلیل میخواد؟


نه!معلومه که نه!!


پس من هنوز هم عاشقتم...

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 10:59 توسط مژگان|

 

فقير به دنبال شادی ثروتمند، وثروتمند به دنبال آرامش زندگی فقير است...!!!

کودک به دنبال بزرگتر،بزرگتر به دنبال سادگی کودکی!!!

پير به دنبال قدرت جوان ، وجوان در پی تجربه سالمند است!!!

آنانکه رفته اند آرزوی بازگشت، وآنانکه مانده اند در رويای رفتن !!!

خداوندا ، کدامين پل، در کجاي دنیا شکسته که هیچ کس به آنجا که می خواهد

نمی رسد؟!؟!

دنبال کسی نیستم که وقتی میگم میرم

بگه : نرو !

کسی رو میخام که وقتی گفتم میرم

بگه صبر کن

منم باهات میام .. تنها نرو

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 10:54 توسط مژگان|

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%DB%8C%D8%A7%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%283%29.gif

                                       بـاز مـحـرم شـدو دلـها شـکـسـتـ  از غـم زيـنـب دل زهـرا شـکـسـت 

                                   بـاز مـحـرم شـد و لـب تـشـنـه شـد از عـطـش خــاک کـمـرهـا شـکـسـت 

                                   آب در ايـن تـشـنـگـے از خـود گـذشـت دجـلـه بـه خـوטּ شـد دل صـحـرا شـکـسـت 

                                   قـاسـم ولـيـلا هـمـه در خـوטּ شـدنـد ايـن چـه غـمـے بـود کـه دنـيـا شـکـسـت 

                                   مـحـرم مـاه غـم نـيـسـت مـاه عـشـق اسـت مـحـرم مَـحـرم درد حـسـيـטּ اسـت 

 

                                                             


                                                           هـر سـال بـراے تـو سـیـه مـے پـوشـیـم

                                           در دسـتـهے عـاشـقـاטּ عـلـم بـر دوشـیـم

                                            مـا، بـعـد هـزار و چـارصـد سـال هـنوز

                                            بــا یـاد لب تــو آب را مـی نـوشـیـم . . .

                                                       


                                                      بـه جـاے جـاے دلـم جـاے پـاے تـو اسـت حـسـیـטּ

                                        خـوشـم کـه حـنـجـره ام نـیـنـواے تـو اسـت حـسـیـטּ

                                        هـزار چـشـمـه ی اشـکـم اگــر دهـنـد بـه چـشـم

                                     خــدا گـواهـسـت کــه وقــف عــزاے تــو اســت حـسـیـטּ

                                               

                                                باز محرم رسید، این من و گریه‎هایم

                                                               رفع عطش می‎کند، فرات اشک‎هایم

            باز محرم رسید، دلم چه ماتمزده

       

              کسی میان این دل، خیمه ماتم زده

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 10:3 توسط مژگان|

 

چقدر خوبه ادم کسی رو دوست داشته باشه...

نه بخاطر اینکه نیازش رو بر طرف کنه!

نه بخاطرذ اینکه کس دیگه ای رو نداره!

نه بخاط اینکه تنهاست... !

و نه از روی اجبار

بلکه بخاطر اینکه اون

شخص ارزش دوست داشتن رو داره!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 17:42 توسط مژگان|

بدترین حسرتی که در زندگی میخوریم
از کارهای خطایی که مرتکب شده ایم ، نیست…
بلکه از این است که…
چرا کارهای درست را برای کسی که لیاقتش را نداشته
انجام داده ایم ... 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391ساعت 14:34 توسط مژگان|

      پروردگارا :

          گفتم خسته ام از دنیا!

       فرمودی:ازرحمت خداناامید نشوید...!

        گفتم کسی نمیدونه توی دلم چی میگذره؟

      فرمودی:خدا میان انسان وقلبش قرار دارد...!

        گفتم تنها مانده ام!

      فرمودی:ماازرگ گردن به خود بندگان نزدیک تریم...!

       گفتم ولی انگارفراموشم کردی!

     فرمودی:مرایاد کنید،تاد یاد کنم شما را...!

Www.Pix98.CoM crying 006 عکس های هنری و عاشقانه از گریه کردن

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391ساعت 11:25 توسط مژگان|

من امروز از یک نفر شنید:

اینکه برخی افراد جزء گذشته ی آدم هستند،

دلیل بر این نمیشه که جزئی از سرنوشت آدم هم باشند.

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391ساعت 11:15 توسط مژگان|

رسیده ام

 به حس برگی که میداند؛بادازهرطرفش بیاید سرانجامش افتادن است.

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1391ساعت 16:31 توسط مژگان|

پشه ها قبل از اینکه لامپ اختراع بشه دور چی جمع میشدن؟

خب برن همونجا... :)
 
جــواب ایـــرانـــی هــا بـه sms یـه نــاشنـــاس :

دهــه ی پنجـاهــی : حـتمــا اشــتباه فــرستـاده !

دهـه ی شـصتـی ، بـعد از چـنـد بـار تکــرار : شـمـا ؟!

دهـه ی هفـتادی ، هنـوز عـرق پـیـام خـشـک نـشـده : U ؟

دهـه ی هشـتادی : کـدوم یــکـی هسـتی ؟!

دهـه ی نــودی : ؟!؟!؟!؟!

ایــنطـوری پـیش بـره دهـه ی نــودی هـا شمــاره ی نـاشنـاس نـدارن !

 
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1391ساعت 17:55 توسط مژگان|



فقط براے اینڪہ ڪولہ بــ ــــار غَم ها رو بزاریم روشــ ـــوטּ

نَیـــــ ـافریده!

آفریـ ــــده تا گاهے بندازیمشوטּ بالا و بگیـــ ـــم

بے خیــــــــ ــــــــال :)

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1391ساعت 20:19 توسط مژگان|

لبخند بزنید

 

 

آموزش آشپزی سامان گلریز در صدا و سیما :

ماهی تابه تفلون دسینی رو می گذارید رو گاز پنج شعله فر دار سینجر که با ضمانت سام الکتریک عرضه می شه ، بعد گاز رو با کبریت توکلی روشن کنید . کمی روغن لادن ، دوست تو و من بریزید توش دو تا هم تلاونگ بندازید . اگر در حین کار خسته شدید ماساژور شاندرمن استفاده کنید . همتون رو می سپرم به خدای بزرگ و بیمه سینا و دانا .


 

یکی از سرگرمی های پلید من اینه که توی جمع هدفون می زارم ، آهنگ رو پلی می کنم بعد گوش

می کنم که بقیه در مورد من چی می گن !!!


این قدر تو این خیابونا دست انداز یا سرعت گیر هست که آدم جرات نمی کنه دست تو

دماغش کنه !!!


مسئولین رسیدگی کنند !!!



مزخرف ترين سوال هاي فاميلي :

کودکي : مامانتو بيشتر دوست داري يا باباتو ؟

مدرسه : معدلت چند شد ؟

دانشجويي : درست کي تموم ميشه ؟

بعد از درس : چرا ازدواج نميکني ؟

بعد از ازدواج : چرا بچه دار نميشين ؟

بعد از بچه : اين بچه قيافش به کي رفته ؟

کلا ملت ما دوست دارن زندگي ديگرون رو شخم بزنن !!!


 

چه قدر خوشحال کننده بود این جمله :

بی سر و صدا وسایل تون رو جمع کنین و با صف بیاید برید تو حیاط ، معلمتون نیومده !!!


 

 

آیت ا... جنتی فوت کرد


.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

آیت ا... جنتی پس از گذشت سال ها زندگی دیشب که بستگان او نیز حضور داشتند شمع تولدش

را فوت کرد !!!


چی خیال کردی ؟؟؟


 

این سریالای ترکی جم تی وی رو اگه دو هفته نگاه نکنی ، می بینی همه زنو و شوهراشون عوض

شدن !!!

 

بچه ده دوازده ساله از باباش تبلت می خواد ما بچه بودیم دستمونو گاز می گرفتیم تا شکل ساعت مچی شه !!!


 

بعضیا هستن یهو آنلاین میشن

طی یه عملیات انتحاری تو ۵دقیقه، ۵۵تا پست میزارنُ آف میشن


امـریـکـا از اینا میترسه که حمله نمیکنه


 

نخود و لوبیا کیلو هفت هزار تومن ...

دیگه لذت گوزیدن رو هم از اقشار کم درآمد جامعه گرفتن !!!


تو یه پاساژ راه می رفتم که یهو خوردم به یه نفر و اون افتاد زمین ، سریع رفتم بلندش

کنم و گفتم واقعا عذر خواهی می کنم و وقتی دستشو گرفتم دیدم از این مجسمه های مانکنی هست که جلوی مغازه می زارن .

اطرافم رو نگاه کردم دیدم یه یارو داره نگام می کنه و یه لبخند تمسخر هم رو لباشه ! بهش گفتم خنده داره ؟ من فکر کردم آدمه !

یارو چیزی نگفت ، خوب که دقت کردم دیدم همونم یه مانکن دیگه است !!!

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 12:35 توسط مژگان|

 خیلیا توی این شرایط دلگیر

میشن با کارای احمقانه میخوان جبران کنن.. یکی عکسای با هم بودنش رو لو میده..

یکی آبروش رو میبره.. یکی اسید میپاشه.. یکی میکشه.. یکی میشه مزاحم تلفنی..

یکی نفرین میکنه.. یا نه .. یکی دعای خیر میکنه.. یکی سر نماز واسش خوب میخواد..

یکی میگه خدا خواست.. یکی میگه سرنوشت نذاشت.. یکی میگه همونی شد که باید

میشد و . . . همه میگن و میگن و میگن.. اما من هیچی نمیگم..

 

نه دعا و نه نفرین.. ساکت و آروم.. هیشکی هیچی نمیدونه.. هیشکی هیچی نمیفهمه..

هیشکی هیچ آبرویی رو نمیبره.. هیشکی هیچ نفسی رو درک نمیکنه و هیچ . .

همه چی آرومه . . انگار هیچی نبوده و هیچ اتفاقی نیفتاده.. ساکت و بدون حس.. آره . .

تا درک این موضوع خیلی راه باید رفت . . خیلی حس ها رو باید دید .. و خیلی حرفا رو باید خورد . .

من نه میبخشم و نه شکایت میکنم . .

نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 11:15 توسط مژگان|

گاهي دلم ميخواهد وقتي بغض ميکنم خدا از آسمان به زمين بياد اشک هايم را پاک کند دستم را بگيرد و

بگويد: اينجا آدما اذيتت ميکنن؟!!! بــيـــا بــــــريــــــــم..............

 

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 10:59 توسط مژگان|

 

تنهایی را ترجیح میدهم

به کسانی که

تن هایشان

با دیگریست

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391ساعت 14:1 توسط مژگان|